مجله نقدنامه هنر

دوره 4، شماره 5، زمستان 1392، صفحه 141-164

 

 

 

سکوت به مثابه ی غیابی معنادار

در خوانش داستان‌های زیرساختی نمازخانة کوچک من، اثر هوشنگ گلشیری

لیلا صادقی

دانشجوی دکتری زبان‌شناسی، دانشگاه تهران

 

چکیده

این مقاله در چارچوب رویکرد گفتمانی سکوت و ابزارهای روایی آن به تحلیل داستانی از هوشنگ گلشیری به نام نمازخانة کوچک من می‌پردازد. سکوت به منزلة غياب هر گونه عنصر زباني در گفتار(بیان) و در نوشتار است كه با نبود خود به صورتي متناقض حضوري نشاندار و معنادار ايجاد مي‌كند. سكوت وقتي معنادار است كه یک فقدان یا جای خالی در يك بافت گفتماني به مدلولی دلالت كند که پيوسته به تعويق می‌افتد. به عبارتی، هرگونه فقدانی در متن، سکوت تلقی نخواهد شد، بلکه سکوت به آن دسته از دال‌های محذوفی گفته می‌شود که در شکل‌گیری روایت داستانی مشارکت دارند. پرسش این پژوهش این است که سکوت چگونه به تحلیل و خوانش داستان‌های زیرساختی در داستان مذکور کمک می‌کند؛ بدین مفهوم که سطوح مختلف سکوت نوشتاری و کارکردهای هریک، چه امکاناتی را برای خوانش متن فراهم می‌کنند. نتیجة به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که سکوت به عنوان ابزار مطالعة ساختمندی و شکل‌گیری روایت، در سه سطح ساختاری، معنایی و کاربردی و بر سه محور جانشینی، هم‌نشینی و برهم‌کنش، امکان بازسازی داستان را در دو بخش براساس مفاهیم خود/دیگری فراهم می‌کند. بخش اول مربوط به دیگری مطلوب از نگاه راوی است و بخش دوم مربوط به خود نامطلوبی است که در آن راوی به مثابة دیگری نامطلوب از دید دیگران مورد قضاوت قرار می‌گیرد، به همین دلیل مایل به ایجاد فاصله از خود است و درواقع، پذیرش دیگری نامطلوب به مثابة خود، امکان هرگونه تعامل میان خود و دیگری را از میان می‌برد.

 

واژه‌های کلیدی: سکوت، جانشینی، هم‌نشینی، برهم‌کنش، خود، دیگری، هوشنگ گلشیری

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: